برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
«اگر میخواهی درونت از حسادت آتش نگیرد، تو از اشتیاق و هوس رها شو. جایی که هوس نباشد، حسادت هم نیست». مدتی قبل در جایی، گفتاری از جناب اوشو را میخواندم. اما قدرت این جمله برایم به قدری بود که تا امروز، بر اثر هر برخوردی دوباره در ذهنم تداعی میشود. چطور است که سرمنشأ همهٔ واکنشها، همیشه درونیست؟
بعدتر نوشت: آفرین بر حسد که چه عدالت پیشه است! پیش از همه، خود ِ حسود را میکُشد. حضرت علی (ع)
برگرفته شده از http://safaeinejad.ir
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
زن را باید درک کرد. زن را، که وعدههای ماهیانه، خودش را برای خودش هم غریب و نامفهوم میکند، باید فهمید. بیدلیلترین غمهای زنانه را نوازش کنید لطفا...
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
باور نمیکنی این سرزنش خودت از روی احساس مسئولیتی که در قبال سلامتیام داری، چقدر برایم خواستنی و عزیز است. دیشب که نبوسیدمت و توضیح دادم حس میکنم کمی سرماخوردهام؛ هرگز انتظار آن حجم از اندوه تو را نداشتم. گفتی غروب که از خستگی روی کاناپه خوابت برده بود، باید رویت را میکشیدم، و چند دقیقهٔ طولانی، بازو را تکیهگاه سرت کردی و با حالت جدی تاسف و غم توی نگاهت، روی صورتم خیره ماندی...
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
هیچ کسی نازش خریدنیتر از گیاهی نیست که بعد از یک دورهی بیماری، بر اثر رسیدگیها و نوازشهای تو، دوباره حالش جا آمده، و هر روز با برگهای جوان و تازهاش غافلگیرت میکند.
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
ای وای از اینستاگرام. ای وای از استوریها. ای وای از گربهها و گربهنوازیها! چه شد که همهٔ همکلاسیهای من در دانشگاه، یک گربه پهن کردند کنار خودشان روی تخت و تصاویر ناخن کشیدنهایشان میان موهای گربههه را، دقیقه به دقیقه منتشر کردند. ما شدیم نسل گربهپرور؟! نسلِ با زور و بیزور آشتی با گربهها؟ نسل دلسوزیهای افراطی برای گربههای خیابانی و بیتفاوتی نسبت به بچهها؟ وای که چه همه گربه! هوووففف
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی